اينم يه شعر قشنگ ديگه براي شما خوبان فقط نظر يادتون نره
فلك كور است
دلم بيمار و رنجور است
قدم لرزان به سوي كوچه مي آيم
دو دستم را به هم با حرص مي سايم
خدايا ترس من از چيست!!!؟؟؟
عروس جشن امشب كيست!!!؟؟؟
ولي ناگه صداي نعره ام در ساز مي ميرد
و داماد شاد و سر خوش
از نگارم بوسه مي گيرد
صداي شيخ مي آيد
عروس خانم وكيلم من
جوابم ده وكيلم من؟؟؟
صداي آشنايي بلـــــــه مي گويد
خداوندا صدا از اوست
صداي آشنا از اوست
فلك كور است
شما هرگز نمي دانيد
عروسي را به سوي حجله مي رانيد
كه تا ديروز نگارم بود
چه مي دانيد همين امروز كنارم بود
من امشب از همه بيزارم
من امشب از خودم هز تو از اين دنيا
كه هيچش اعتباري نيست بيزارم
رفيقان باده باز آريد
مرا تنهاي تنها با حشيش وچركس بگذاريد
نمي دانم چرا جغدان به بام من امشب نمي خوانند
دگر شومي تر از امشب چه مي خواهند
نمي دانم چرا اين آسمان امشب نمي بارد
نمي دانم ...
نمي دانم...
نمي دانم....
به نام خداوند بخشاينده مهربان
سلام سلام سلام من ليدا ميخوام تو اين وبلاگ براتون شعرهاي قشنگ بذارم اميدوارم كه ازشون لذت ببرين ای نگاهت خنده مهتاب ها بر پرند ِ رنگ رنگ ِ خواب ها ای صفای جاودان ِهرچه هست
:
باغ ها ، گل ها ، سحر ها ، آب ها
ای نگاهت جاودان افروخته
شمع ها ، خورشیدها ، مهتاب ها
ای طلوع بی زوال آرزو
در صفای روشنی محراب ها
ناز نوشینی تو و دیدار توست
خنده مهتاب در مرداب ها
در خرام نازنینت جلوه کرد
رقص ماهی ها و پیچ و تاب ها
.
